میچـــــــــــــــــــــید

گپ های دل من .....

پایز آشنایی

پایز آشنایی

 

 

ای که رفته ای در خم کوچه قدمهایت مانده

در جاده های خالی از تو رفتار آشنایت مانده

 

بی تو صبحانه همه اش بی مزه است ، بی اشتها

وسط سفره تنهایی  عطر زیبایت مانده

 

پایز همیشه برایم فصل آشنایی بوده

شیرین تر از همه قصه دلربایت مانده

 

ابن روز ها همش گیج و ارهم درهم میشم

در این شهر بیکسی آواز تسلایت مانده

 

 آدم حال و هوای دیگر دارد با تو بودن

بیا، نفس برای قدم های با صفایت مانده

 

پشت این همه بهانه  در شهر چشمانت

دلم به یاد لحظه ها و دلتنگی هایت مانده

 

 

                                                      پایز ۸۷ کویته

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

ماه وآسمان

ماه و آسمان

 

لبخند بزن بانو بگذار جهان بکامت باشــــــــــد

به چیزی نیاز نیست ماه و ستاره بنامت باشد

 

یک ستاره نه، یک آسمان برای تـــــــــــــــــو

برای با هم بودن عشق دلیل آسانت باشــــد

 

نام خدا برزبان همه گان تکراری شــــــــــــده

خدای من توئی بگذار بنام و نشانت باشــــد

 

یک بیت ، یک غزل بنام تو میایــــــــــــــــــد

جواب اش را ده این آخرین امتحانت باشـــــد

 

***

چقدر خوب، چه اندازه  دلربائـــــــــــــــــی

تو از جنس خیال ، شبیه هر موج با صفائی

 

میان هر ورق از لطف ســـــــــــــــــــینه ات

روئیده شبنم در تو چون خال خدائــــــــــــــی

 

خراب دو چشم بادام گون تو میــــــــــــــشم

برای سینه ای پریده از عشق که بیـــــــائی

***

فرش کوچه میشـــــــــوم برای قدم هایت

برای نازت ، برای تمام لحــــــــظه هایت

 

غرورم سر شار میشـــــــــــــــود از آمدنت

از تو ، از جاری شدن تمام مهربانی هایت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

یاد تو

گونه هایت  شرم حضوری دارد

از لبانت آویز تبسم موج میزند

چشمانت گرم نگاه کسی است

که اندام لرزانت را سرکش میکند

سرکش از باد، از نگاه ، از تبسم

خیره میشوی بروی چشمان نازش

دستانت در بین او ، و هواه گیر کرده است

موج سر کش است، نگاهت همچنان بر او

دلت غوره دارد ، باد و فضا را درجنگ  مانده

تا به گیسویت میرسد

از مهر لبهایت  نادیده گریز دارد...

لرزش پاهایت ادامه دارد

سینه از نفس مانده است

نفس هایت را به شماره انداخته

دیگر جای برای ماندن نیست

برای سفر دیگر آماده شو

همه چیز  در دست تو است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

لیست محصلین قریه زیرک که در دانشگاه های مختلف مرکز وولایات ودرخارج تحصیل می کند

 

توانا بــــــــــــــــودهرکه دانابـــــــــــــــــــود

لیست محصلین قریه زیرک که در دانشگاه های مختلف مرکز وولایات ودرخارج تحصیل می کند(درسال1387)

 

 

شماره

اسم

تخلص

قریه

صنف

دانشگاه

دانشکده

1

آزیتا

.

ناریغان

دوم

مرکز

علوم اجتماعی

2

آزیتا

نظری

جوی

پنجم

بلخ

انجنیری

3

امان الله

امان

سراب

چهارم

مرکز

علوم اجتماعی

4

اقبالعلی

محسنی

ناریغان

اول

مرکز

ساینس

5

احمد فرید

مرادی

بلنده

دوم

پولیتخنیک

جیولوجی معدن

6

بسم الله

معرفت

نوده

اول

تعلیم وتربیه

علوم طبیعی

7

جاوید

فرخنده

نوده

اول

بلخ

اقتصاد

8

جمیل

.

ناریغان

سوم

مرکز

هنرهای زیبا

9

جاهید

زیرک

چمبرحاجی

دوم

هندوستان

علوم سیاسی

10

حکمت الله

حیدری

نوده

اول

دارالمعلمین

سیدجماالدین

11

خلیل الله

حسینی

بلنده

سوم

پولیتخنیک

جیولوجی معدن

12

خالقداد

دولت شاهی

چوپان

چهارم

مرکز

ساینس

13

دنیاعلی

لعلی زاده

ناریغان

اول

تعلیم وتربیه

علوم طبیعی

14

رضابخش

نوری

ناریغان

اول

مرکز

علوم اجتماعی

15

رحمت الله

ابراهمی

جوی

چهارم

بلخ

حقوق

16

رمضانعلی

آزاد

جوی

دوم

پولیتخنیک

الکترومیخانیک

17

رشاد

ابراهمی

جوی

اول

دارالمعلمین

سید جماالدین

18

ریحانه

زیرک

چمبرحاجی

اول

هندوستان

اقتصاد

19

رحیمه

لعلیزاده

ناریغان

سوم

تعلیم وتربیه

علوم طبعیی

20

سید مهدی

آل احمد

نوده

دوم

مرکز

زمین شناسی

21

سردارعلی

مرادی

بلنده

چهارم

مرکز

ساینس

22

سهیلا

مرادی

بلنده

دوم

تعلیم وتربیه

ادبیات

23

سید مصطفی

آل احمد

نوده

ششم

طب مرکز

معالجوی

24

سید مصطفی

موسوی

جوی

اول

پولیتخنیک

جیولوجی معدن

25

شکرالله

.

نوده

اول

بامیان

تعلیم وتربیه

26

شکیلا

.

شونده

دوم

تعلیم وتربیه

علوم طبعی

27

طاهره

قربانی

بلنده

دوم

تعلیم وتربیه

تربیت بدنی

28

عاقله

کریمی

استاخیل

چهارم

مرکز

ژورنالیزم

29

عبدلکریم

واحید

ناریغان

پنجم

مرکز

ژورنالیزم

 

 

 

30

عبدالصمد

سلیمی

سراب

سوم

مرکز

انجنیری

31

عبدلعلی

محمدی

زیرکیچه

اول

مرکز

علوم اجتماعی

32

عزیزه

احمدی

جوی

دوم

تعلیم وتربیه

علوم طبعی

33

علی

قربانی

نوده

دوم

مرکز

علوم اجتماعی

34

عزیزالله

پاینده

ناریغان

چهارم

مرکز

ساینس

35

عبدلجلیل

ابراهمی

جوی

پنجم

پولیتخنیک

ساختمانی

36

عصمت الله

کریمی

استاخیل

پنجم

پولیتخنیک

ساختمانی

37

عبدالواحید

نظری

نوده

اول

دارالمعلمین

سیدجمالدین

38

علی داد

.

بلنده

اول

تعلیم .تربیه

علوم طبعی

39

عادله

غزل

نوده

سوم

تعلیم وتربیه

ادبیات

40

عبدالواحد

سعادت

ناریغان

اول

مرکز

روانشناسی

41

عاقله

.

بلنده

اول

انستتیوت

اداره حسابداری

42

فرید

نوید

نوده

سوم

بامیان

زراعت

44

فرهاد

مرادی

بلنده

دوم

تعلیم وتربیه

علوم اجتماعی

45

فوزیه

محسنی

بلنده

دوم

تعلیم وتربیه

علوم طبعی

46

فوزیه

شریفی

زیرکیچه

اول

تعلیم وتربیه

تربیت بدنی

47

فاطمه

محمدی

شونده

اول

مرکز

هنرهای زیبا

48

لطیفه

رحمانی

نوده

پنجم

مرکز

انجنیری

49

محمدآصیف

آشنا

ناریغان

چهارم

مرکز

حقوق

50

محمداشرف

نظری

جوی

چهارم

مرکز

اقتصاد

51

محمد عارف

محسنی

بلنده

سوم

مرکز

علوم اجتماعی

52

محمد عارف

احمدی

جوی

دوم

تعلیم وتربیه

علوم طبعی

53

محمد عارف

پاینده

ناریغان

سوم

مرکز

ساینس

54

محمد علی

نظری

جوی

اول

مرکز

علوم اجتماعی

55

محمد علی

شفائی

نوده

دوم

تعلیم وتربیت

علوم طبعی

56

محمدحسین

همت

چمبرحاجی

پنجم

پولیتخنیک

الکترومیخانیک

57

محمدحسین

پاینده

ناریغان

پنجم

مرکز

انجنیری

58

محمدحامد

شفائی

سراب

دوم

پولیتخنیک

جیولوجی معدن

59

محمد شاه

صمیم

ناریغان

دوم

مرکز

روانشناسی

60

محمد جاوید

شریفی

بلنده

سوم

مرکز

هنرهای زیبا

61

محمدجواد

زیرک

چمبرحاجی

سوم

استرالیا

انجنیری

62

محمد کبیر

رنجبر

نوده

اول

هرات

تعلیم وتربیه

 

 

 

 

63

محمدظاهر

دولت شاهی

چوپان

چهارم

بلخ

انجنیری

64

محمد یاسین

هویدا

بلنده

سوم

مرکز

هنرهای زیبا

65

محمد یاسین

کریمی

چمبرحاجی

اول

مرکز

زمین شناسی

66

محمد علی

رضائی

جوی

اول

مرکز

ژورنالیزم

67

مرضیه

تابان

استاخیل

اول

دارالمعلمبن

سیدجماالدین

68

معصومه

.

چمبرحاجی

اول

دارالمعلمبن

سیدجماالدین

69

ملیکه

.

بلنده

چهارم

مرکز

ژورنالیزم

70

مصطفی

اخلاقی

بلنده

دوم

تعلیم وتربیه

علوم اجتماعی

71

ناظرحسین

.

ناریغان

اول

هرات

ساینس

72

نادر

.

ناریغان

چهارم

طب مرکز

اطفال

73

همایون

فروغ

استاخیل

دوم

دارالمعلمین

سید جماالدین

 

 

 

لیست آنعده دانشجویان که در سالهای گذشته از دانشگاه های مختلف فارغ شده اند.

 

1

عبدلواحید

سعادت

ناریغان

1383

پولیتخنیک

جیولوجی معدن

2

عبدلجلیل

لعلیزاده

ناریغان

1385

پولیتخنیک

ساختمانی

3

نعمت الله

نوری

ناریغان

1385

پولیتخنیک

ساختمانی

4

عزیزالله

موسوی

جوی

1385

پولیتخنیک

ساختمانی

5

غریب شاه

یوسفی

ناریغان

1384

مرکز

انجنیری

6

محمدحسین

محسنی

بلنده

1383

مرکز

زراعت

7

عوضعلی

صالحی

جوی

1383

کابل

زراعت

8

محمد یونس

نوری

ناریغان

1383

کابل

طب متوسط

9

سهیلا

مرادی

بلنده

1385

دارالمعلمین

سید جماادین

10

محمداشرف

اکبری

ناریغان

1386

مرکز

ادبیات

11

اسد الله

افغانستانی

سراب

1386

مرکز

ادبیات

12

فاطمه

اسماعیلی

نوده

1386

مرکز

ساینس

13

ستاره

رضائی

جوی

1386

مرکز

علوم اجتماعی

14

حبیبه

نجیبی

نوده

1386

تعلیم وتربیه

تربیت بدنی

15

محمدآصیف

نظری

جوی

1387

پولیتخنیک

ساختمانی

16

لطیفه

.

نوده

1386

تعلیم وتربیه

علوم طبعی

 

 

 لیست دانشجویان که در دانشگاه های مختلف موفق شده بودند ولی به علت مشکلات ادامه نداده اند.

 

*

فاطمه

واژه

ناریغان

؟

مرکز

هنرهای زیبا

*

حفیظ الله

دولت شاهی

ناریغان

؟

مرکز

هنرهای زیبا

*

علی شاه

نوری

ناریغان

؟

انستتیوت

اداره حسابداری

*

غلام عباس

شیرزاد

ناریغان

؟

انستتیوت

اداره حسابداری

*

محمد آصف

سعادت

تاریغان

؟

تعلیم تربیه

تربیت بدنی

*

فاطمه

.

زیرکیچه

؟

مرکز

شرعیات

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

بحثی درزمینه ادبیات کودک

بحثی درزمینه ادبیات کودک

 

 

ادبیات کودک مجموع آفرینش های ادبی است که بوسیله شاعران ونویسندگان بزرگ سال برای کودکان سروده و نوشته میشود.

دست اندرکاران این رشته ازافرینش های ادبی بادر نظر داشت روان شناسی  کودک،طوری به افرینش دست میزند که کودکان با خواندن ویا شنیدن آن،ازجهات عاطفی وحرکی به صورت متوازن پروریش بیابند وبدینوسیله دوره جذب واثرپذیری را که همانا سنین کودکی است به گونه مطلوب سپری نموده اند به دوره نوجوانی وسپس به دوره های باروری واثر گذاری قدم بگذارند.

ادبیات کودک در قطار آفرینش های ادبی خیلی کودک بوده وبصورت منظم عمرش درفرهنگ بشری ازصد واند سال بیشتر تجاوز نمی کند.

نخستین کسی که دراروپا به این ریشته ادبیات مشغول شد "اندرسن" دنمارکی میباشد.وی باعشقی که به کودکان داشت یک سلسله افرینش ها درزمینه قصه برای کودکان نوشت

اندرسن درسده19زندگی میکردومقتضای تکامل فرهنگ بشری دراروپا که پرورش کودکان را مورد توجه قرار میداد واداشته شد تا خوانندگان خود را ازمیان ان بخش جامعه انسانی انتخاب نماید که نه درحال،بلکه در اینده باروری از انهاست.

شاید اندرسن متوجه بود که اگردر پرورش کودکان توجه گردد، رشد استعداد های هرچه زوترصورت گرفته باروری بیشتر ازبیشتر در افراد پدید می اید.

پس آفرینش های این نوسینده که دیگردست اند کاران اندیشه وادبیات یکی پی دیگر یامستقیمآ به آفرینش های ادبی برای کودکان دست زدند یا اینکه درباره ضرورت نگارش یا سرایش قصه شعر وانواع ادبی برای کودکان وچگونگی پرداخت آن مطالبی نوشتند.

باید گفت از نظرفکری وفلسفی توجه به کودک درفرهنگ بشری درغرب پش در آمدی است برای مشغول شدن نوسیندگان غربی درزمینه پرداختن به ادبیات کودک و فرهنگ یونان قدیم که تحت تسلط افکار ارسطو وافلاتون قرارداشت به انسا ن به مشابه موجودادی که تمام خصایل وعادادش ارثیت گراست.

درمدینه فاضله افلاطون اختلاف افراد ازحیث خصال پذیرفته شده بود.

بنا بردید افلاطون هرکسی برای کاری معین زاده میشد در همین مدینه است که سیستم آموزشی وپروریش نه به مقتضای طبیعت آزاد کودک بلکه به اساس خواست معلمان درنظر آورده شده است هر طوری که معلم دلش خواست باید به کودک آموزش بدهد وکودک صرف مقلد است وبه اساس تقلید، همان گفته های معلم را یاد میگرد وبه همان گونه درمی آید.

در این گونه برداشت هیچ در نظر آورده نمی شد که کودک تنها در نزد معلم نیست، را بطه اش صرف با معلم تامین نمیگردد بلکه با عوامل وانگیزه های مختلیف در جامعه مواجه است که از آن تاثیر پذیر می گردد.

مادر این جا ازدید نقادانه به مدینه فاضله افلاتون مینگریم وصرف به این نکته اشاره میکنیم که مدینه فاضله افلاطون بنا برموقعت این فلسفه گر در جامعه آن دوران انعکاسی اززندگی جامعه یونان میتوان داشته باشد.

به هر صورت دریونان قدیم کودک صرف آمورنده است و مقلد هیچ گونه واکنشی درونی ندارد.

دراین فرهنگ همانند همه پدیده یک جانب مسئله در نظر گرفته شده است مسعله اگاهی دادن،یعنی چیز های را از بیرون درخورد انسان دادن. واز مسئله خود آگاهی یا اگاهی درونی که به تاثیر از اگاهی بیرونی پدید می آید هیچگونه تایدی نشده است، به عبارت دیگر، مسئله دیگر جذب و اثر پذیری دردوره کودکی نزد اندیشه ورزان یونانی صورت مطلق دارد یعنی فقط کودکی از بیرون جذب میکند واز خود هیچ گونه واکنیشی که سازنده شخصیت وی باشد نشان نمیدهد. همین آموزش یونان قدیم در دوره قرون وسطا اروپا مورد توجه قرار گرفته درسیستم آموزش وپروریش قرون وستای اروپا در مدارس در نظر گرفته میشد بنا برهمین نوع آموزش ها بود که بار وری فرهنگی در اروپای قرون وستائی بس ناچیز بوده تقلید وتکرار جای ابتکار را گرفته بود. یکی از مشخصات عمده آموزش پر ورش مدرسی(اسکولاستیک)این است که آموزگار چیز های را که در حافظه دارد وبرایش گویا مایه افتخار وسربلندی است وبدون انکه بدانند این چیزهای که در جافظه اش هست هیچ درد رادوانمی کند چقدر سود مند است، چقدر در رشد افراد ودر زندگی انسان ها موثر است؟ در گوش شاگردان فروع میخوانند وشاگردان بدون کمترین تامیل وتفکر انرا جذب میکند و واپس نشخوار میکند وازآنها آموزگارانی ساخته میشود که به تکرار سخنان آموزگار پیشین می پردازند. در چنین فضای آموزش وپرورش هیچ گونه توجه به دیگران صورت نمی گیرند.

 همه در هم وبرهم وهمه کس در غم خود است، همه کس د ر چرت این است تا بیشتربه(نام)برسند وبه بحیث(فهمیده) شناخته شود.

 وسخن دیگر آموزگار خود خوا است ودر نتجه شاگردان خود خوا بار می ایند درس معلم تقلید است درنتجه شاگردان مقلد بار میاید.

آموزگار بیشتر از آنکه در غم اگاهی دادن وپرورش استعداد های شاگردان باشد در غم خود است. رابطه میان  آموزگاروشاگرد رابطه نابرابرانه و خود خوا است، رابطه برابرو عاطفی نیست. این مسائل همه نتجه همان افکار است که درقرون اولی دریونان باستان پیریزی شده یود، یعنی در نظر گرفتن انسان بحیث موجودی که طرف ازطریق آگاهی دادن ازبیرون پرورش می یابد ودرجریان آموزش، هیچگونه واکنشی عاطفی یادرونی نشان نمی دهد. نخستین واکنشها علیه فرهنگ اسکولاستیک به وسیله افرادی مشخص صورت گرفت واین برابر با زمانی بود که اروپا در تب جهالت میسوخت، عصیان های این افراد دربرابر فرهنگ مدرسی ویا اسکولاستیک، که انسان اروپائی رادر بند خرافات وتقلید قرارداده بود.

تجربه پدید ائی دوره رنسانس ویا نوزائی در آن قاره گردید. رنسانس هرچند در بطن خود میتواند به دوره های مختلیف تقسیم شود، ولی بطور عموم دوره ایست که عده زیادی از فرهنگیان اروپائی، به میان نهی بودن فرهنگ اسکولاتیک پی بردن. وبه اقداماتی دست زدند، در تمام زمینه ها فرهنگی، کاری که صورت میگرفت،عصیانی بوده در برابر فرهنگ مدرسی.

دردوره رنسانس است که در پهلوی دیگر انواع خلاقیت فرهنگی، آفرینش های فرهنگی آفرینش های ادبی نیز صورت میگرد، ولی دوره رنسانس  دوره عصیان است وجوش وخروش، درین دوره هم فکر است وهم اقداماتی ازروی شتاب زدگی علیه افکار مسلط قرون وسطائی،  هم عاطفه است هم احساسات افراطی هم حرکت عاطفی ــ فکری است، هم حرکت های ناشایانه. به یک سخن دوره رنسانس اروپا دوره  سایه روشنی ها است دوره است که افکار درمیان حقیقت و(شبه حقیقت)درنوسان است، یا حد اقل، ازنظرفرهنگ عمومی، حقیقت وشیبه حقیقت باهم آمیخته است. عطش رسیدن به ازادی در نزد مفکر ونویسنده(مصلحت)و(حقیقت) را درهم می آمیزد. به همین جهت است که مکتب های مختلف ادبی وفکری یکی پی دیگر ایجاد میشوند چند صباحی بعدتر ازبین میروند.

درچنین وضعی یونان باستان ودوره قرون وسطائی که به انسان به دیده مقلد صرف دیده میشد ودر چنین وضع آشفته رنسانس هم  که در هم و برهم وغم درجهت عصیان علیه فرهنگ منحط مدرسی ورهائی هرچه زوتر ازاین بن بست بود، به بخش مهیم  از آموزش وپرورش که هنوز همگانی نشده بود، یعنی آموزش وپرورش کودکان نمی توانست بصورت جدی توسط مفکران توجهی صورت بیگرد.

درنتجه درخلال آفرینش های ادبی، ادبیات کودک نیز نمی توانست به عنوان یک شاخه از ادبیات ایجاد وترویج گردد. بعد ها که هیجان فکری از میان فرهنگیان درمیان مردم اروپا رسوخ یافت وهم پای آن هیجان همگانی مردم به فرهنگیانی که تجربه همه گانی دوره رنسانس خود را داشتند، نوبت رسید. اینان درباره طبعت انسان به تفکر وتامل پرداختند ومطابق نیازمندی های دوران خویش از انسان آزاد تصاویری به دست دادند، مخصوصا نوشته های اینان در باره دوره کودکی خود شان باعث گردید تا افکار درزمینه اینکه انسان درتحت  کدام شرایط میتواند پرورش یابد وزندگی دوران کودکی درشخصیت انسان تا چه حد موثر است، در میان فرهنگیان پیداگردد. واین مقارن با سده های 18-19 دراروپا است. مهم ترین اثرهای که درین دوران قابل توجه است آثار ژان ژاک روسو می باشد.

چه کتاب های که وی در زمینه آموزش وپرورش به طوری مشخص شده است. چه هم کتاب معرف وی بنام اعترافات افکاری متفکران این دوره اخیر باعث پدید آمدن یک سلسله نظریات در باره انسان واز جمله نقش آموزش وپرورش در زندگی انسان ها گردیده مسئله انسان در قرن 19بیشتر مورد توجه قرار گرفت، به طوریکه ایجاد روان شناسی به مفهموم امروزی نیز زاده ای همین دوران میتوان محسوب گردد.

این مسائل فکری وهمچنان خواست اجتماعی وفرهنگی جوامع اروپائی به ناگذیر در ادبیات نیز  تاثیر افگند. و همپای توجه زندگی دوران کودکی انسان ها ادبیات کودک منحیث یک شاخه از ادبیات ایجاد گردید. وطوریکه پیشتر یاد آوردم نویسندگان و شعرا بعد از آن در این باره به نوشتن آغاز کردن و امروز  ادبیات کوک یک رکن عمده در ادبیات شناخته میشود. اما توجه به ادبیات کودک واین که ازنگاه نظری این ریشته از آفرینش ها ادبی بحیث یک رکن عمده در ادبیات شناخته میشود، معنای این را ندارد که گویا کار در زمینه ادبیات کودک در جهان پایان پذرفته و الگوی در دست است تا از آن دست اندر کاران این رشته در هر گوشه از جهان که بخواهند استفاده ببرند ، حتا در کشور های که در این زمینه کار بیشتر صورت گرفته باز هم در ابتدا قرار دارند و هنوز در بخش یا ابعاد وسیع کاری انجام نیافته است . یکی از علل که کاری ادبیات کودک را به صورت ابتدائی در کشور ها نشان میدهد اینست که این رشته از ادبیات همانند دیگر رشته های فرهنگی وقت میتواند به صورت حقیقتا" موثر با کار آئی بیشتر در کشوری نطفه بندد و رشد کند که ایجاد آن در جامعه ای بحصوص با در نظر داشت موقعت مشخص ملی و اجتمماعی ویژه گیهای تاریخی و فرهنگی همرا باشد هرچند در اروپا در قرن نزده این رشته از ادبیات پی افگنده شد آما کشور های دیگر وقتی دارای ادبیات کودک گردیدند که ویژه گی های یاد شده را بانیان آنها در نظر گرفتند. شاید بسی از کشور ها باشند مگر اصولا" این نوع ادبیات در آن جامعه خبری نباشد یعنی اینکه این نوع ادبیات نتوانسته باشد حقیقتا" نیاز مندی های روحی کودکان جامعه را رفع بسازند در زمیته فرهنگی همواره سخن بر کیفیت است نه بر کمیت، در زمینه ادبیات کودک نیز این مقوله راست می یابد. اگر تعدادی زیادی از آثار به صورت تقلیدی نوشته شود با اینکه افریننده گان آنه کار خود را سطحی بگیرند. هیچگونه موثریتی نخواهد داشت، ولی اگرچند اثر حقیقتا" هنری پدید بیاید ، کار ائی و تاثر آن بیشتر از آن آثاری تقلیدی بیمانه خواهد بود، در کشور های که هنوز ادبیات کودک به عنوان رسمی در کنار دیکر آفریده های ادبی راه باز نکرده اگر در شروع کار هر قدر ترجمه های از آثاری کشورهای دیگر صورت بگیرد، یا به تقلید از آثار خارجی بعضی از آثار به وسیله نویسندگاه پدید بیاید ، هیچگونه تاثری مهیم نخواهد داشت. به عنوان مثال دو نمونه از آثار خارجی به کار در این زمینه را به صورت سطحی و تقلیدی نام ببریم.

مثال اول: بک فلم کارتونی را تلویزیون به نمایش میگذارد، این فلم معمولا" از یک کشور خارجی است که در آن کشور ، شاید برای کودکان مفهوم خاصی را داشته باشد.و باز تاثری را که سازنده این فلم بر روان کودک انتظار دارد ؛شاید به وسیله این فلم بر آورده شود؛ زیرا فلم مورد نظر، با در نظر داشت سطح عمومی فرهنگ جامعه ودیگر نیاز مندی های که در سطح ملی آنکشور مطرح است، ساخته شده، این فلم که مثلا" در آن از فضا پیما و کره ماه سخن به میان می آید . برای کودکان آن کشور بدین جهت مفهوم است که وی بارها از تلویزیون، فضاپیما و کره ماه را  دیده است؛و شاید هم پدر و مادرش حد اقل معلومات را در آن باره داده باشد. و پیش از دیدن فلم کودک بارها نام فضاپیما وکره ماه را از زبان والیدین و یا خواهر و برادر بزرگش در این باره گپ های شنیده باشد . اما کودک ما در جامعه اش ، چیزهای نزدیکتری را که در آن زندگی اش وجود دارد نمی داند و پدر و مادرش بسیاری اوقات از حد اقل آگاهی علمی بهره ای ندارند. این تصاویر برایش صرف بحیث یک چشم دید از تصاویر باقی میماند. چند تصویری که حرکت میکند و به خاطر جالب بودنش توجه کودک را جلب میکند اگر هم کودکی تا اندازه ای در خانواده اش نسبتا" با آگاهی های لازم علمی به سر برده باشد شاید چند سخن همپای این فلم در باره فضا پیما و کره ماه در حافظه اش جای بگیرد وبس، اگر کودک دیگری را در شرایط بهتر از کودک پیشتر قرار دارد ، در نظر بگیریم ، داستان این فضا پیما و کره ماه به خاطر خواهد سپرد ودیگر هیچ.

مثال دوم:

پارچه تمثیلی به وسیله کودکان کودکستان به نمایش می آید. ودر آن پارچه تمثیلی مراسیم عروسی به وسیله کودکان تمثیل میگردد. در این پارچه هم گپ ها است، و هم خواندن، و تمثیل نیز به وسیله کودکان صورت میگیرد، نمایش این پارچه کودکان، کودکان بیننده را صرف به خنده وا میدارد،زیرا هیچ چیزی در این پارچه از زندگی آنها مطرح نیست.همه گپها وسخن های است که از بزرگ سالان میشنوند.این نوع پارچه ها کمترین تاثیر روحی به کودکان نمتواند داشته باشد.وصرف باخنده  وپسخند کودکان مواجه میشود،وچه بسا که در بین کودکان دارای تثیر بشتر،باعث ایجاد عقده حقارت گردد؛زیرا وی بیاد میآورد روزی با هم بازی هایش دور از انتظار بزرگ سالان چنین کاری کرده است وهمین کار مشابه کاری خود را به روی صفحه تلویزیون میبیند.ومی بیند که بسیار ناشیانه بوده،نوع شرمساری برایش رخ میدهد.

هردو مثال را که ذکر کردیم، شاید مستقیم در جمله ادبیات کودک شامل نشوند،وهر کدام نام جداگانه خودرا که عبارت است از(فلم کودک)و(تیاتر کودک) داشته باشد؛اما این هردو رشته یاد شده،برپایه ادبیات کودک استوار است،هرچه هردو در آغاز امر به وسیله نوسنده در روی کاغذ نوشته میشوند.وپس ازان،بصورت فلم ویا پارچه تمثلی در می اید.این دومثال شاید کافی باشد تا ما دریابیم که کار در ادبیات اگر بصورت ترجمه یا تقلیدی اغاز گردد، نتنها درروحیه کودکان تاثیر خوب نخواهد بخشید؛ بلکه آنان را بیشتر ازپیش ازتکامل معنوی باز خواهد داشت.برای اینکه سخن را بدرازا نکشیده باشیم خوانندگان را به داستان های که در طی چند سال در نشریه ها برای کودکان به نشر رسیده است ،رجعت میدهیم،مخصوصا اگر بیاد بیاورند که این داستان ها چه تاثیرات روی شخصیت فعلی انان گذاشته است،ویاکدام تاثیر راحیس میکنند؟

شاید جواب عده ازخوانندگان منفی باشد اما اگر داستان های را که والیدین در شب های زمستان درسنین کودکی گفته اند بیاد بیاوند،شاید تاثیران داستان ها را محسوس تر دریابند.شخن ازمقایسه ادبیات کودک بصورت نوشته واربیات که بصورت شفاهی بوسیله مادر ویا بزرگسالان برای فرزندان گفته میشوند.برای این درمیان وامد تا تاثیر کردند ویا نکردن ادبیات معلوم گردد،هنوز سخن بر چگونگی تاثیر،یعنی برتاثیر خوب وبد نسبت این مسئله در جایش خواهد امد.ازسخنان که بصورت مقدمه ذکر شد میتوانیم این نتیجه را بیگریم که ادبیات کودک هرچند در جهان از عمرش یک قرن وچند سالی میگذرد، ولی به انصورت که شایسته است،اتکامل نکرده است ودر کشور مه هنوزبصورت جدی شناخته نشده است و ما باید نخستین قدم ها رادراین راه بگذاریم،بدین جهت،برای اینکه ادبیات کودک رادرکشور خود بصورت خوبتر ایجاد کنیم لازم است به روان شناسی کودک ونیز فرهنگ جامعه ونیاز مندیهای انسان جامعه ما درنظر گرفته شود.از ایینرو برای تفکر در باره ادبیات کودک ضرور است تا مطالب مختلیفی ازقبلی وظیفه دست اندر کاران آموزش وپرورش کودکان ،اعم ازآموز گاران ونویسندگان چگونگی اموزش ادبیات کودکان،چگونگی پدید ائی اثار ادبی برای کودکان دررابطه باسطح رشد فرهنگی واجتماعی جامه مان وویژه گی های ملی وتاریخی ان مورد بحث وارزیابی قرار بیگیرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

جاده ابریشم را این بار جاده تریاک تسخیر کرد

 

    جاده ابریشم را این بار جاده تریاک تسخیر کرد    

 

کشت خشخاش و تولید تریاک در 3400 سال پیش از میلاد مسیح در کناره جنوبی منطقه بین النهرین آغاز شده است .در این زمان سومریان خشخاش را گیاه لذت می شناختند.و مصرف کنندگان آن به سرعت در میان آسوریان و سپس بابلیان رواج یافت و سر انجام به مصر رسید.

1300 سال پیش از میلاد مسیح جاده تجاری فروش تریاک توسط فراعنه مصربه کناره دریای مدیترانه ، یونان و سپس به اروپای فعلی رسید. و همین قسم در سال 330 میلادی در هنگام حمله اسکندر تریاک به ایران و سپس به هندوستان رسید ابو علی سینا در سال 1020 میلادی به شاگردان خود می آموخت که تریاک قویترین ماده بهت آور و مخدر جهان است.

کشت مواد مخدر در افغانستان سابقه طولانی دارد .کشت تریاک در زمان سلطان محمود غزنوی هم معمول بوده است و در برخی مناطق بخصوص در شرق افغانستان از آن به شکل دارو برای تسکین درد و برای درمان بیخوابی استفاده میکردند.در ابتدای دهه 80 میلادی تخم گیاه خشخاش از طرف پاکستان وارد افغانستان شد .و پس از کشت وتولید تریاک ، شیره  آن به کارخانه های تولید هروین در داخل پاکستان برده شد به این ترتیب افغانستان در سال 2006 توانست با کشت و برداشت 6100 تن تریاک 93 در صد تولید تریاک جهان را به خود اختصاص دهد.

با سقوط حکمروای طالبان در افغانستان جامعه جهانی و دولت جدید در این کشور به طوری جدی متعهد شدندکه همه تلاش و کوشش خود را برای مباره با مواد مخدر به کار گیرند. در گام نخست کشت خشخاش در این کشور رسماً غیر قانونی اعلام شد. سپس نهادی بنام "اداره مبارزه با مواد مخدر " برای هدایت سیایت های دولت در این زمینه ایجاد گردید، که هدف آن ریشه کن کردن 70 در صد کشت تریاک تا سال 2008 و صد در صد آن تا سال 2013 عنوان شد. نتایج اولیه این تلاش ها تا جایی امید وار کننده بود. کاهشی که دستاورد بزرگ برای کار مبارزه با مواد مخدر پس از آغاز فعالیت در این مورد بود .اما با تبدیل شدن اداره مبارزه با مواد مخدر به " وزارت مبارزه با مواد مخدر جمهوری سلامی افغانستان" این موفقیت موقتی و شکننده تر گردید و برای سالهای بعدی نتیجه معکوسی را در قبال داشت.چرا که افغانستان در 2006 میلادی با افزایش 60 در صدی کشت مواد مخدر نسبت به سال پیش از آن شاهد رشد سر سام آور این مواد بود ، در عین حال افزایش تولید هیروین بجای تریاک در سال 2006  خبری دیگری بود که که حکایت از پیشرفت مافیای مواد مخدر در افغانستان داشت . بدین ترتیب افزایش کشت مواد مخدر در این کشور قوس صعودی خود را پیمود ، و افغانستان در سال گذشته 93 در صد از تریاک دنیا را تولید و به بازار های جهان عرضه کرده است ، طبق گزارش سازمان ملل متحید مجموعه تریاک کشت شده در افغانستان  به 8200 تن افزایش داشته است که دو برابر تقاضای تریاک در جهان میباشد . این در حالیست که کشت خشخاش نیروهای مبارزه با حراس افگنی در این کشور در کنار مزارع مشغول مبارزه اند. نهادی بنام مبارزه با مواد مخدر عملاً مسوول محو این کشتزار هاست. همچنین درین سال یکصدو نود و سه هزار هکتار زمین دراین کشور تحت کشت مواد مخدر قرار داشته ، که این میزان تنها در قرن نزدهم در چین سابقه داشته و از آن زمان تا کنون در هیچ جای جهان دیده نشده است . افزایش این مواد در افغانستان نشان از آن  دارد که سیاستهای مبارزه با مواد مخدر و مافیای آن در این کشور توام با موفقیتی پایدار نبوده است . این ناکامی رامیتوان به عوامل گوناگون مرتبط دانست، که شاید بتوان آنها را در چهارچوپ زیر جمع بندی کرد:

 

گنگ ماندن جایگاه  مواد مخدر در اولویتهای سیاسی

 

افزایش کشت خشخاش و مواد مخدر در این کشور را میتوان ، عدم کار آیی این وزارت خانه دانست که بدست افراد غیر حرفه ای مدیریت می شود . ورنه وجود تشکیلاتی به عنوان وزارت مبارزه با مواد مخدر که تنها مسوولیت طرح خط مشی را دارد بیهوده میکند. این گفته های "آقای آرین" مشاور ارشد مبارزه با مواد مخدر افغانستان است.

در عین حال تا کنون دولت افغانستان ، نیرو های غربی و حتی سازمانهای بین المللی، در مورد جایگاه سیاستهای مربوط به  مبارزه با مواد مخدر در میان دیگر اولویت های سیاسی این کشور تصمیم گیری قاطعی نداشته به نظر میرسد دولت افغانستان و نیرو های خارجی مستقر در این کشور ، مساله امنیت و مبارزه با مواد مخدر را دوروی یک سکه میدانند . آنها اذغان می دارند که اگر جامعه جهانی و دولت افغانستان گامهای جدید در برابر کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر درین کشور بردارند، این اقدام سبب و خامت بیشتر اوضاع امنیتی دراین کشور خواهد شد . این درحالیست که " جیمیز جونز" یکی از فرماندهان ارشد ناتو با اعتراف به این مساله که مواد مخدر و مساله امنیتی در افغانستان دارای روابط تنگاتنگ هستند، این مواد برای ثبات این کشور بزرگترین تهدید و حتی خطری جدی تر از طالبان و القایده می داند.

 

اقتصاد و  سیاست

 

 

سه دهه جنگ های داخلی در افغانستان و جو بی امنیتی و بی ثباتی حاصل از آن ، سبب شد تا هیچ گونه مانع جدی در سر راه کشت و قاچاق مواد مخدر وجود نداشته باشد . این کشت آرام آرام در برخی از نقاط کشور به عنوان بخشی از اقتصاد مردم برای تامین معیشت روز مره مطرح گردید. در این بین  خشکسالی های متداوم علت شد تا کشت و صدور خشخاش به یکی از ارگان های مهیم درامد در افغانستان تبدیل شود. به اساس آمارهای  سازمان ملل متحید نزدیک به دو میلون تن که تقریباً 9 در صد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، به نحوی دست در کار قاجاق، کشت و تولید مواد مخدر دست دارد.

 در چنین حالی نفوذ قاچاق بران و فرماندهان محلی که عایدات آنها  از این بابت در سطوح بالای سیاسی ، به امری کاملاً طبعی تبدیل شده است و آرام آرام سیاست کشور را نیز به مواد مخدر معتاد و آلوده کرده است.گاه و ناگاه نیز از طرف رسانه های غربی مبنی بر دست داشتن افراد بلند پایه دولت و اشخاص مهیم سیاسی در کار تولید و قاچاق مواد مخدر متهم شده و به نشر میرسد. وشاید خود ریس جمهور کشور.

ولی ریس جمهوری اسلامی افغانستان حامد کرزی قاچاق مواد مخدر را کار اتباع خارجی مستقر در افغانستان خوانده و میگوید" ما نمی پذیریم که تریاک در افغانستان کشت می شود ، ولی قاچاقبران تریاک وهیروین این کشور به بازار های جهانی ، خود همین خارجیان مستقر در افغانستان هستند".

اما پژوهشگران عرصه مواد مخدر بدین باورند که برای کشت خشخاش و تبدیل شدن آن به تریاک و تبدیل بیش از نصف آن به هیروین و مورفین ، همچینین سایر فعالیت ها برای حمل و نقل ، فن آوری فروش آن در بازار های داخلی و خارجی در بدل هر هکتار چهار نفر در تولید و چهار نفر در فعالیت های جانبی مشغول به کار می شوند.به این ترتیب برای تولید چهار هزار تن تریاک در زمینی به اندازه 90 هزار هکتار ، افرادی در حدود 700 هزار نفر مشغول به کار هستند.

   

چامعه جهانی و سازمان ملل متحید در حالی فعالیت در راستای مبارزه با مواد مخدر در افغانستان را از اولویت های کاری خود می خوانند، که در عمل نسبت به ارایه یک راهکار مشخص  قابل اجرا و پایدار عقیم مانده اند. البته از جانب دولت افغانستان و کشور های همکار در زمینه مبارزه با کشت ، تولید و قاچاق این مواد، از راهکار های متفاوتی همچون کشت جایکزین ، سمپاشی و نابودی مزارع خشخاش و خرید محصولات کشاورزان سخن به میان آمده است . اما در نهایت در مورد هیچ کدام از این راه ها ، پیگیری و تداوم عملی و جدی صورت نگرفته است.

به عنوان نمونه سیاستهای تشویقی در مورد کشت جایگزین و وعده ها در باره کمک به زمین داران بهبود سیستم آبیاری ، برخی کشاورزان را به سوی کشت جایگزینی ترغیب کرد. در ولایات غربی کشور مثل هرات زعفران را جایگزین کشت خشخاش کرد اما بعد از یک سال دهاقین دوباره روی به کشت مواد مخدر آوردند، که دلیل آنرا نداشتن بازار و نداشتن خریدار در بازار های افغانستان  عنوان کردند.بعد از رو آوردن دهقانان دوباره به مواد مخدر ضعف دولت و جامعه جهانی را در قبال همکاری با دهقانان را نشان میدهد .

همجنان آقای " آرین " دلیل افزایش مواد مخدر در این کشور را هزینه ناچیز دولت در برابر قاچاقچیان این مواد خوانده ، و می آفزاید : " وزارت مبارزه با مواد مخدر برای کار مبارزه با این مواد در یک سال 68 میلون افغانی از دولت دریافت می کند. از مجموع این درآمد ، تنها سه میلیارد آن به به داخل افغانستان به مصرف میرسد . از این مبلغ یک میلیارد برای زارعین و دو میلیارد برای قاچاقبران داخلی است .و بقیه پول بدست آمده از قاجاق مواد مخدر به کشور های خارجی سرازیر می شود"

 اما " انتونیا کوستا" ریس بخشی اجرایی " اداره با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد " علت اساسی افزایش کشت خشخاش را عدم کنترول و نظارت بین مرزهای افغانستان با کشور های همسایه می داند. بنا به اظهارات وی مواد مخدر تولید شده در این کشور با رسیدن به بازار های اروپایی قیمت ده برابر پیدا میکند. در عین حال تنها زمینه رسیدن خشخاش افغانستان  به بازار های اروپایی ، مزرهای این کشور می باشند که در آن کنترول مطلوب صورت نمی گیرد. افغانستان با تاریخ درخشانی که در سابق از خود به جا گذاشته است ، که میتوان از بودای جاویدان بامیان منار های زیبای غزنی ، هرات ، غور و بخصوص از جاده تاریخی ابریشم و شاهکاریهای بزرگی در قلمرو سر زمین های شرقی و غربی  نام برد، که با گرفتن نام این شاهکار ها خاطره زيباي از گذشته آريانا به ذهن مخاطب خطور ميكند. این بار مواد مخدر پیروزمندانه برسکوی جاده ابریشم  وشاهکارهای آن تکیه زده است واین بار نام افغانستان را از ننگ تریاک در صدر فهرست جدول  قرار داد.

 

 

                                    محمد اشرف اکبری

 

                                                                        6 جولای 2008 کابل

ش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

دهها هزار نفر در کابل دست به تظاهرات زدند

 
دهها هزار نفر در کابل دست به تظاهرات زدند



امروز( سه شنبه اول اسد 1387) ده ها هزار نفر در کابل به خاطر پایان دادن به کوچی گری در افغانستان دست به تظاهرات گسترده زدند.

این تظاهرات، به دنبال حادثه بهسود صورت گرفت که هزاران نفر آواره و بیشتر از 10 نفر در حمله کوچی به این محل کشته شده اند. این دومین سال است که حمله کوچی ها در ولایت وردک سبب کشته شدن د ها نفر شده است. مظاهره کننده های دیروز، خواهان پایان دادن به کوچی گری در افغانستان شدند.

در این راهپیمایی شعارهای "ما عدالت می خواهیم"، "کرزی، کرزی؛ استعفا، استعفا" و... سر داده می شد.

این تظاهرات از غرب کابل و چنداول شروع شد که به صورت مسالمت آمیز پایان یافت. تظاهرات با حضور حاج محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و رییس کمیسیون دینی، فرهنگی و تحصیلات عالی پارلمان افغانستان پایان یافت.

آقای محقق گفت که دولت خواهان پایان تظاهرات شده است چون امنیت از امکان حملات تروریستی هشدار داده است.

آقای محقق بعد از هفت روز اعتصاب غدایی نامحدود، دیروز اعتصاب اش را پایان داده و از فرمان جدید کرزی مبنی بر خروج کوچی ها از بهسود، انتقاد کرد. وی گفت که اول زمان خروج کوچی ها نامعلوم است. دوم از خساره کوچی نامبرده شده اما از مردم محل نامبرده نشده است و سوم هم در این فرمان آمده است که سالهای آینده مطابق فرمان دولت های قبلی کار خواهد شد در حالی که اگر این گونه شود، باید مردم محل را بیرون کنند و کوچی ها را از پشاور، باجور و جاهای دیگر بیاورند. وی اعلام کرد که در صورت توجه نکردن دولت به مساله، به اعتراضات خود ادامه خواهد داد.

این دومین تظارهرات در طی سال جاری است که برای پایان دادن کوچی گری در افغانستان، در کابل راه اندازی شده است. تظاهرات دیروز بزرگترین تظاهرات بود که در آن ده ها هزار نفر به شمول زنان شرکت کرده بودند.

کاظم وحید عضوی کمیته راه اندازی تظاهرات می گوید: "چندین سال پی در پی است که خشونت ها و تجاوزات در مناطق بهسود شروع شده و ادامه دارد و ما می خواهیم بگوییم که ما از خشونت بیزاریم و ما صلح و مرحله قانونیت را پذیرفته ایم از دولت و جامعه جهانی می خواهیم که به این مشکل توجه جدی کند و کوچی ها مطابق قانون اساسی اسکان داییمی بدهند".

وی ادامه می دهد که: "امروز روشن شده حلقات خاصی با مانیفست مشخصی کار می کنند، اگر مشخص تر بگویم 13 ماده پیشنهادی در کتاب سقاوی دوم، مانیفست همین دولت است که بر اساس همان حرکت می کند. کوچی ها تنها پشتون نیستند و متشکل از اقوام مختلف است که به شکل کوچی گری زندگی می کنند و اموال غیر منقول ندارند؛ اما امروز در فرهنگ سیاسی کشور ما کوچی یعنی پشتون که ابراز برای توسعه طلبی قومی شده است".

اقای وحیدی می گوید که علی رغم فرمان کرزی جنگ ها ادامه دارد و اردوی ملی نیز از کوچی های مسلح حمایت کرده است.

کوچی ها متشکل از قوم پشتون، جوگی ها، جت ها، گجر ها و دیگر اقوام می باشند که اسکان ثابت ندارند و در تابستان در مناطق مرکزی و شمال افغانستان می روند و در فصل سرما فراتر از مرزهای شرقی و جنوبی افغانستان می روند. اما، امتیازات سیاسی که به نام کوچی در ساختار سیاسی افغانستان لحاظ می شود همواره به نام قوم پشتون و کوچی های پشتون تبار لحاظ می شود که ساییر اقوام که به شکل کوچی گری زندگی می کنند فراموش می شوند.

محمد ولی یکی دیگر از تظاهرات کننده ها می گوید که اگر دولت این بار پاسخ قانع کننده ندهد، به تظاهرات خود ادامه خواهند داد.

اسد الله احمدی یک دیگر از تظاهرات کننده می گوید: "هدف از تظاهرات ما این است؛ همان گونه که بقیه ملت افغانستان دی دی آر شدند و خلع سلاح شدند کوچی ها مسلح هم باید خلع سلاح شوند و جلو تجاوزشان گرفته شود تا امنیت را اخلال نکنند".

خانم صدیقه از مهاجرین حصه اول بهسود در این تظاهرات است، می گوید: "کوچی ها خانه های ما را چور می کردند و ما مجبور شدیم که فرار کنیم. سالهای قبل کوچی ها در کوه ها بوند اما در این دوسال بر کشت زارهای مردم حمله می کنند".

سال گذشته در 19 جوزای نیز کوچی ها در بهسود حمله کرده و که 11 نفر کشته، 15 نفر زخمی به شمول چهار زن، بیش از 20 هزار انسان آواره، بیش از 212 میلیون خساره مالی به آن مناطق وارد آمد و سه قریه توسط کوچی ها به آتش کشیده شد.

در بهار سال جاری نیز هزاران نفر در کابل دست تظاهرات زدند تا به کوچیگری پایان داده شده و از ورود کوچی ها در مناطق مرکزی ممانعت صورت بگیرد، که دولت افغانستان آن را نادیده گرفت. اعتراض کننده ها خواهان حل و اسکان دایمی کوچی ها شدند و از دولت و سازمان ملل خواستند که به مساله کوچی ها توجه کرده و مطابق قانون اساسی افغانستان حکومت وظیفه دارد که کوچی ها را اسکان دایمی بدهد.

در 19 حمل سال جاری بحث بر سری مواد قانون انتخابات در پارلمان زمانی به تشنج کشیده شد که علم گل نماینده کوچی ها ساکنان غیر کوچی افغانستان را مهاجر خواند و کوچی ها را ساکنان اصلی افغانستان قلمداد کرد که منجر به اعتراض بیش از صد نماینده پارلمان شد، و نماینده های معترض مدت طولانی پارلمان افغانستان را تحریم کردند.

اما با وجود اعتراضات مردم، دولت جواب قانع کننده برای مردم نداده است. از سوی سازمان ملل متحد که ضامن اصلی صلح و ثبات در افغانستان است، نیز به گونه جدی به این مشکل نپرداخته است. پروسه دی دی آر و دایاگ که مسوولیت جمعی آوری سلاح از بین مردم را دارند، در مورد کوچی ها سکوت کرده و آن ها خلع سلاح نکرده است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

خرید جلد چهارم نسخه خطی سراج التواریخ نوشته فیض محمد کاتب هزاره

           خرید جلد چهارم نسخه خطی سراج التواریخ نوشته فیض محمد کاتب هزاره

 

 

اخیراً دولت افغانستان نسخه خطی جلد چهارم کتاب سراج التواریخ نوشته فیض محمد کاتب را خریداری کرده و در آرشیو ملی این کشور بایگانی کرده است.

با خریدن این نسخه دوره چهار جلدی نسخه های خطی کتاب سراج التواریخ که به خط خود "ملا فیص محمد کاتب هزاره" نوشته شده در آرشیو ملی افغانستان تکمیل شده است.

حلیم تنویر پژوهشگر تاریخ و سرپرست آرشیو ملی افغانستان در گفتگویی با بی بی سی گفت نسخه خطی جلد چهارم این کتاب را دولت افغانستان از یک کتابخانه خصوصی به قیمت ۲۵ هزار دلار خریده است.

آقای تنویر گفت موضوع خریداری این نسخه از سال گذشته مورد بحث مقامات دولت افغانستان بوده و اخیراً با تایید ریاست جمهوری، پارلمان و مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ، این کتاب خریداری شده است.

جلد چهارم این کتاب، به خط نستعلیق فیض محمد کاتب است و شامل ۱۴۶۷ صفحه به قطع ۲۰ در ۱۷ سانتی متر می شود.

مطابق نوشته خود نویسنده در صفحه آخر کتاب، این بخش سراج التواریخ در ششم حوت (اسفند) سال ۱۳۰۴ خورشیدی به پایان رسیده است.

این جلد کتاب سراج التواریخ، که پس از مرگ حبیب الله خان نوشته شده، حوادث دوره سلطنت او را از ۱۳۱۹ تا ۱۳۳۷ هجری قمری در بر دارد.

توقیف؟

نویسنده در مقدمه این جلد از کتاب نوشته است که این بخش از کتاب را به دستور فیض محمد خان، وزیر معارف دولت امان الله خان نوشته است.

فیض محمد کاتب که خود در دربار حبیب الله خان به دقت ناظر تحولات بوده بسیاری از مسایل پشت پرده را در این کتاب نوشته که در کتاب های دیگر نیامده است.

بنا بر این مقدمه نویسنده حمایت هاشم شایق، معاون اداره دارالتالیف دولت امانی را هم با خود داشته است.

با وجود این کاتب در مقدمه جلد چهارم این کتاب ابراز امیدواری کرده است که کتاب او دیگر "توقیف" نشود و نویسنده دچار "یاس" و از حقوق خود "محروم" نشود.

اشاره نویسنده ظاهراً به سرنوشت نسخه چاپ شده جلدهای اول تا سوم کتاب سراج التواریخ است که به دستور امیر حبیب الله خان در چاپخانه سلطنتی مصادره و از بین برده شد.

اما این کتاب در زمان سلطنت امان الله خان هم -با وجود این که آزادی های بیشتری به میان آمد و شاه شخصاً از این آزادی ها حمایت می کرد - به چاپ نرسید.

حلیم تنویر، نویسنده و پژوهشگر تاریخ افغانستان، در این مورد می گوید: "حتی امان الله خان نمی خواست صدای مخالفانش چاپ شود و نظریات شان چاپ شود؛ او دیگر ضرورت به این نداشت که تمام حوادث دوره امیرحبیب الله خان چاپ شود."

جلد سوم

بر اساس نسخه موجود جلد چهارم این کتاب نویسنده ۱۳۷ صفحه مطالب مربوط به جلد سوم را نیز در آغاز جلد چهارم آورده که تاریخ پایان این قسمت ۱۳۰۳ خورشیدی است.

ظاهراً این قسمت جلد سوم سراج التواریخ که سانسور نشده و حوادث سالهای اخیر سلطنت عبدالرحمان خان را در بر دارد، در نسخه چاپی جلد سوم این کتاب نیامده است.

جلد سوم سراج التواریخ مانند جلدهای نخست و دوم آن به دستور حبیب الله خان نوشته شد و او شخصاً نظارت بر کار نوشتن آن را به دوش گرفت و به گفته خود او در مقدمه جلد اول این کتاب، آن را " شخصاً حک و اصلاح" کرده و دستور چاپ داده است.

سانسور

در نسخه خطی جلدهای اول و دوم سراج التواریخ، که به زمان پیش از حکومت خانواده حبیب الله خان مربوط می شود، نظارت و سانسور زیاد دیده نمی شود؛ اما در جلد سوم این مساله واضح است.

مولوی عبدالروف، به عنوان "منشی حضور" شاه متن فارسی این کتاب را نظارت کرده و شخصی به نام عبداللطیف مدرس، که مورد اعتماد امیر بوده جملات عربی کتاب را بررسی کرده است.

آنان بیشتر مانند ویراستاران "صحت الفاظ، عبارات، مضامین و معانی" جزوه های سراج التواریخ را بررسی و در پای آنها امضا کرده اند.

بر اساس نسخه های خطی موجود سراج التواریخ امیر حبیب الله خان شخصاً این جزوه ها را پس از بررسی این دو ویراستار، شبانه بررسی و امضا کرده و دستور چاپ آنها را داده است.

امیر و دو ویراستار سراج التواریخ در برخی از جملات تغییراتی را وارد کرده اند. در برخی جملات دیگر عبارتهایی را حذف کرده یا افزوده اند؛ اما تغییرات کلی نیاورده اند.

اما گاهی این بررسی به مرزهای دشوار و حساسی می رسیده است. امیر در آغاز جلد سوم نوشته است: "صفحه نهم را فیض محمد کاتب جواب بگوید بعد دستخط کرده خواهد شد."

کاتب در زیر آن پاسخ داده است که موضوع را از یکی از فرمان های ثبت شده شاه نقل کرده و به علاوه آن یادآوری کرده است که برای اطمینان بیشتر موضوع از عبدالرحیم خان "تحویل دار دفاتر و کتب ثبت احکام پادشاهی" پرسیده شود.

نسخه ای دیگر

یک نسخه دیگر هم از جلد سوم سراج التواریخ به خط خود کاتب در آرشیو ملی افغانستان وجود دارد که ظاهراً از نظر امیر و منشیان او نگذشته است.

این نسخه با نسخه تصحیح شده در برخی موارد تفاوت دارد. در صفحه داخلی پشتی این نسخه کسی با قلم خودنویس نوشته که ممکن است این نسخه "مسوده اصلی" جلد سوم کتاب پیش از سانسور باشد.

این نسخه جلد سوم در ۵۰۲ برگ و به خط ریز نوشته شده است.

نویسنده در جلد سوم این کتاب حوادث، لشکرکشی ها و قتل عام های دوره حاکمیت عبدالرحمان خان را به صورت زیرکانه ای شرح داده است.

بسیاری از گزارشهای مفصلی که در این کتاب از وقایع سلطنت عبدالرحمان آمده است در کتابهای دیگر نیامده است.

جلد اول و دوم

نسخه خطی جلدهای اول و دوم سراج التواریخ مانند نسخه چاپ شده آن در یک مجلد است.

جلد اول این کتاب تاریخ افغانستان را در دوره حاکمیت خانواده سدوزایی از آغاز بنیانگذاری سلطنت آنان در ۱۱۶۰ ق. تا پایان آن در ۱۲۵۸ ق. در بر دارد.

جلد دوم این کتاب به شرح تاریخ افغانستان در زمان حاکمیت خاندان محمد زایی ها از ۱۲۵۹ تا ۱۲۹۷ قمری اختصاص یافته است.

چاپ کتاب

پس از پخش خبر تکمیل دوره چهار جلدی سراج التواریخ، بسیاری ها منتظر هستند که این کتاب هر چه زودتر به چاپ برسد.

دین محمد مبارز راشدی معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در این مورد به بی بی سی گفت: "وزارت کوشش می کند که زمینه چاپ آن را فراهم بسازد. ما زمینه های چاپ آن را بررسی می کنیم و امیداواریم که بتوانیم آن را چاپ بکنیم و در دسترس مردم قرار بدهیم."

حلیم تنویر، سرپرست آرشیو ملی تاکید می کند که یک کمیسیون بی طرف و کارشناس باید این کتاب را آماده چاپ کند.

با این حال به نظر نمی رسد این کتاب که شامل چهار جلد قطور می شود و ناشناخته ترین زاویه های تاریخ معاصر افغانستان را شرح می دهد به زودی به چاپ برسد.

 

 

بر گرفته شده از سایت بی بی سی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

شب رنگ رویا

شب رنگ رویا

 

 

ســـــــحر میدمد در شبنم فردا با تو

سپیدار دل بشکسته شـــــــــیدا با تو

ســـــــبزینه گل یاس و مریــــــــــم

بهار در رنگ تمـنـــــــــــــــــا با تو

چشمانت پر از جاذبه عشـــقست

در نگاهت شــــــبرنگ رویا با تــو

شور عشـــــــقت و سردی زمستان

می ارزد بلندی شب یلــــــــدا با تو

دستهایت موج گرمی آفتــــــــــــاب دارد

میرساند خود را درآرامش دریا با تو

تبــــــــسم در لبانت نشان مهربانی دارد

نورش را میدهد مهتاب دریک نگاه باتو

لحظه های اندو بار یک غــــــــــزل را

میبرد در خم کوچه عاشق تنها با تــــــو

 

                 لیسه استقلال زمستان ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

 

دیدار تنهایی

 

 

شب بود و همه جا را سکوت سنگین در بر گرفته بود، فضائی خانه سرد تر از همیشه بود . دور وبر آدم چیزی دیده نمیشد، شاید شب های تنهایی همیشه همین قسم باشد آدم را تنها و خسته نشان میدهد، ولی تنهایی همیشه آزار دهنده است حتا برای کسانی که تنهایی را دوست دارد .کیهان از بسترش بر میخیزد خمیازه بلندی میکشد از پنجره فضایی بیرون را نگاه میکند دستی به سر ورویش میکشد ناگهان فریاد میزند لعنت بر تو تنهایی کوشش نهایی ات را بکن از دست تو لعنتی هر چه میاید بکن من از تو متنفرم از تو متنفرم !

دوباره بر میگردد صورتش را در بین دستهایش پنهان میکند و ماریا بیادش میاید لحظه های که با او قهر کرده بود وکمی هم دعوا ، اندکی صبر میکند دوباره خودش را محکوم میکند و در دلش از ماریا معذورت میخواهد.

بطرف تیلفون اش بر میگردد ولی موفق نمی شود با ماریا تماس بگیرد ، به بسترش دراز میکشد وآرام چشمهایش را بهم میگذارد، ولی خواب نمیرود ، به اندیشه های دور ودرازش فکر میکند میخواست در آینده انسان با اعتماد باشد وبرای خود زندگی آرامی داشته باشد ،نفس بلندی میکشد آهسته چشمانش را بسوی نور ضعیفی که از سوسوی چند ستاره میتابید خیره میکند.

دوباره به چشمانش فشار میاورد ودستانش را در دو طرف پیشانی اش علاوه میکند تصویری از ماریا را در اطراف ستاره میبیند ، داشت از خوشحالی فریاد میزد ممنونم ازتو خدا که بدادم رسیدی ، زیر لب زمزمه میکند کاش همیشه از من میبودی و این دوری لعنتی بین ما نمی بود چقدر دلم برایت دیق شده بود دختر!

اگر امشب نمی دیدمت دیوانه میشدم راستی این مددت چقدر زیبا شده ای نه ؟

بعد از یک مدت دراز دیدن تو برایم چه دلپذیر است بیا همیشه با هم باشیم و با هم همیشه صمیمی باشیم ، راستی تو گاهی به فکر من شده ای ؟

ناگهان صدای غرش هواپیما و راکت انداز ها کیهان را از رویایش بیرون میکند ، وفریاد میزند خدایا چه زود او را از نزدم بردی من دارم دیوانه میشم ، کاش لحظه ها برویم بند میشد تا میتانستم ماریا را سیر بیبینم .

و فزیاد میزند مارا ماریا نرو بیا دوباره پیشم باش برگرد!

سرش گیج میشود و بدورش چرخ میخورد بدنش زیر عرق گم میشود شاید هم تب شدیدی داشته باشد ، بیرون میرود سرش را زیر شیر آب میبرد نفس بلندی میکشد و  کمی راحت میشود ، زیر لب زمزمه میگند لعنت بر تو زمان چقدر بیوفا هستی حتا برای من هم نیســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.

 دوباره به اتاقش برمیگردد و هوا داشت روشن میشد ، و اذان صبح از مناره های مسجید بلند میشود...

هنگامی که غرش آرام میشود کیهان فهمید که تقصیر از چه بوده است زیرا در آن لحظه نمیدانست که تنها است مثل رویایش همیشه تنها است شب تصویر اش را در نور ستاره دیده بود و این نخستین تصویر ماریا بود که بعد از رفتنش دیده بود و برایش یک شبی پر ماجرا بود که داشت  فقط خاطراتش در ذهن کیهان میماند برایش خوشایند بود وصادقانه. 

 

*                  *                   *

بعد از پنج سال کیهان با خانواده اش از مهاجرت به وطن بر میگردد ، در بهار سال آینده دوباره بر میگردد دانشگاه و درسهایش را ادامه میدهد داشت برای خودش آنطور که خیال میکرد اینده داشت  سرگرم  درس و زندگی اش بود ،ومیخواست همانگونه که با عشق آغاز کرده انجامش هم با عشق باشد ، عشقی که همیشه همه جا سایه به سایه دنبالش کرده بود ،همه ما عشق را میشناسیم ، زیرا با چنین محبتی پای به عرصه هستی  نهاده ایم، عده ای بطور طبیعی به آن مواجه میشوند ولی اکثریت مجبور میشوند به باز شناسی و ریشه یابی این محبت بپردازد ، در عین حال همه بدون کدام موجبی در آتش هیجانات اش میسوزد وهر لحظه ، شادیها و رنج های ناشی از آن را احساس میکنند. باید لحظات خوب و بد را تجربه کرد تا به خط راهنما رسید... خطی که در ورای هر برخورد تازه ای وجود دارد ... بله حتما" باید چنین خطی وجود داشته باشد .

با این ترتیب جسم انسان می آموزد که با زبان روح سخن بگوید . همین موضوع را میتوان به عشق هدیه کرد که روح را به او باز میگرداند ، هر چند شاید اهمیت اش را نداشته باشد آنچه او از من میخواهد همین است ... دلم میخواهد خیلی خوشبخت و خوشحال باشد و. برایش خوشبختی ها را درسر راهش قرار دهم تا وام گیرش نباشم.

...کیهان به یکی از چهاراهی های کلان شهر کابل میرسد که صد ها بار از آنجا وعبورکرده کرده بود از آنجا که هر روز گدایان کوچک شهرعبور عابرین را مشکل میخواست و به هر بحانه ای از آنها پول میگرفت،ساعت دیجتالی بزرگی که تازه شاروالی در آنجا گذشته بود ویکی از سمبول های دروغ نگفتن بود ومردم را متوجه زمانهای از دست رفته شان میکرد. نگهان زمان متوقف شد به نظر می آمد دنیا منجمید شده باشد انگار آن لحظه نمی خواست بگذرد.او در برابر موضوع مهیم جدی قرار گرفته بود که نمیتوانست آنرا به سا دگی باور کند ویا بر خوردی چون رویا های شبانه داشته باشد، چشمانش را میبندد به خودش قول میدهد که به هیچ چیزی فکر نکند میخواست بداند که چه اتفاقی می افتدد؟

ساعت هشت وسی چهار دقیقه صبح ، زمان متوقف شده و دنیا یخ زده است،بدنش را نمی شناخت ومی خواست دوباره خود را کشف کند که کجا ودر چه حالی قرار دارد.یک بار عشق را تجربه کرده بود و میخواست دیگر هرگز به آن پدیده بر نخورد.

ولی سرنوشت سر انجام از راه میرسد ، چشمانش را باز میکند به کسی که روبرویش ایستاده بود خیره میشود خدایا خودش است ماریا !

 ماریای که پنج سال پیش برای دیدنش بی تاقت شده بود زبانش بند میشود حتا یک کلمه هم حرف زده نمیتوانست به ذهنش میاید زمان که متوقف شده پس چرا من حرف زده نمیتوانم به چشمان ماریا خیره میشود دست های ماریا بطرف کیهان حرکت میکند دسته گلی بطرف او دراز میکند زیر لب زمزمه میکند دیگر با تو خواهم بود برای همیشه برای همیشه!

کیهان لبخند میزند ، نمیدانست بعد از آن چه اتفاق خواهد افتاد نمیدانست بعد از تکرار حرف دوستت دارم از زبان ماریا وخودش بسوی نقطه خلوت شهر در حرکت شدند و برای مردی که آنها را داشت تماشا میکرد  دست تکان میدهد ومرد هم با تبسم هردو را بدرقه میکند...

 

 

دشت برچی کابل

 

                                                                                         تابستان 1386

 

 

                                     

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط محمد اشرف اکبری  | 

مطالب قدیمی‌تر